امروز که بهار 


آخرین نفس هایش را 


جرعه جرعه 


با عطش آخرین باران سرمی کشد


انگار چشم گرمازده ی زمین


دیگر تاب سراب دیدن را ندارد


شاید خورشید هم 


سوزان تر از دیروز می سوزد


وگویی قصد خاموشی ندارد


چرا امروز که هر نفس بهار


نمک بر زخم دلم می زند


تا به یاد آورم


باران دیروز را


مرهمی نیست بر کهنه زخم دلم


تا شاید التیام یابد


درد غم آخرین نفس های بهار



شاعر :سپیده مظهری