خوش اومدی

باز باران نه نگویید با ترانه می سرایم این ترانه جور دیگر
باز باران بی ترانه دانه دانه بر بام خانه
یادم آید روز باران پا به پای بغض سنگین تلخ و غمگین دل شکسته اشک ریزان عاشقی سرخورده بودم
می دریدم قلب خود را
دور می گشتی تو از من
با دو چشم خیس و گریان
می شنیدم از دل خود این نوای کودکانه
پر بهانه زود برگردی به خانه
یادت آید هستی من آن دل تو جار می زد
این ترانه باز باران باز می گردم به خانه
چه جمعه ها كه یك به یك غروب شد نیامدی
چه بغضها كه در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن , تبر به دوش بت شكن
خدای ما, دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما كه خسته ایم و دل شكسته ایم ,نه
ولی برای عده ای , چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
دوباره صبح , ظهر , نه , غروب شد نیامدی
من اگر این شعر را سروده بودم خودکارم را میبوسیدم و میگذاشتم کنار. دیگر حتی شماره تلفن هم باهاش
یادداشت نمیکردم. بعد هم یک عمر توی همهی محافل ادبی و جلسهی شعرخوانی، شیره اعتبار همین ۱۸ خط
را میریختم توی چایام و با تفرعن کامل جرعه جرعه سر میکشیدم. گوارای وجودم!
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که آب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
تو را به خاطربوی لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان
برای بنفشیِ بنفشه ها دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ... دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ... دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه
تو را به خاطر دوست داشتن ... دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم ... دوست می دارم ...
" پل الووار ، ترجمه احمد شاملو "
آری از پشت کوه آمده ام…
چه می دانستم این ور کوه باید برای ثروت،حرام خورد؟!
برای عشق خیانت کرد
برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد
برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند
وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم
می گویند: از پشت کوه آمده!
ترجیح می دهم به پشت کوه برگردم
و تنها دغدغه ام سالم برگرداندن
گوسفندان از دست گرگ ها باشد،
تا اینکه این ور کوه باشم و گرگ!
بین راه دیوانه ای را دید که از جنگ روزگار بازمیگشت.........
آنقدر که اضافه اش از چشمانم میچکد!!!!
غـــریبانه در ایـــن کوچه ها
به دنبال
بوی خوش عطر
نفس های تو
میگردم !
اگــر کمی دل داشتی ،
نفس های عمیق تر می کشیدی
الهی تو را سوگند بر مظلومیت علی و دله ای مملوّ از آه و فغان
به حرمت شب قدر بینوایان را در حسرت سعادت ناشی از فضیلت خویش مسوزان
و دل های افتاده را از درگاه با عظمت خویش نا امید مفرما
دلتنـــــــــــــــــگی
عین آتش زیر خاکــــــستر است
گـــــــاهی فـــــــکر میکنی تمـــــــــام شده
امّـــــا یــک دفــــعه
همه ات را آتــــش مـــــــــــیزند . . .
زندگی انشایی است که تنها باید خود بنگاریم ؛
باشد که موضوع انشای زندگیت "خدا" ،
مقدمه اش "عشق او" ،
و انتهایش "نگاه او" باشد ...
آمیــــــــــــــــــــــــــــــــن
یک شمع می تواند بدون آنکه خاموش شود
هزاران شمع دیگررا روشن کند
مثل مهربانی که هیچ وقت با
تقسیم شدن کم نمی شود
زیباست که ببینی کسی میخندد
و زیباتر اینکه بدانی خودت
باعث خنده اش شده ای....
دلیل تنهاییم را تازه فهمیدم!
قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض
صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض
یک طرف خاطره ها!
یک طرف پنجره ها!
در همه آوازها! حرف آخر زیباست!
آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟
حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست
ﮔﺬﺷﺘﻪ ﯼ ﻣﻦ ﮔﺬﺷﺖ!..
ﺣﺘﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺩﺭﮔﺬﺷﺖ…
ﻭ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻣﺎﻫﻬﺎ ﻭ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺳﻮﮔﻮﺍﺭﯼ ﻭ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﻡ…..
ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﻢ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﻭ ﺭﻭ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺍﯼ ﮐﺎﺷﻬﺎﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﮔﻔﺘﻢ!..
ﻭﻟﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺲ ﺍﺳﺖ!
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺷﺮﻭﻋﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﻢ
ﻭ ﺑﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﯾﮕﺮ
ﻭ ﺣﺲ ﻧﺎﺏ ﺗﺎﺯﻩ ﺷﺪﻥ
،ببخش هرچند که مسکینی،
فراموش کن هرچند که دلگیری.
این گونه بودن زیباست،هرچند که آسان نیست☺
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟
پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبزِِ سرآغاز سال کو؟
رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟

تمام نیمکت های پارک دو نفره اند...
بی خیال...
به درخت تکیه می دهم...
اگر خدا آرزویی را در دلت انداخت،
بدان که توانایی رسیدن به آن را در تو دیده است،
پس به راهت ادامه بده…
اما...
اشک نمی ریزم...
پنهان شده ام!
پشت لبخندی که درد می کشد...
یعنی اولین دوستم که همسنم بود.!!
اما من بیشتر از یک ساله که اونو ندیدم!!!!!
خواستم اینطوری تولدش رو بهش تبریک گفته
باشم......................................
تولد مبارک پریسا.امیدوارم هرجا هستی خوشبخت باشی......
از ميان اشک ها خنديده مي آيد کسي
با ترنم با ترانه با سروش سبز آب
مثل عطر تازه تک جنگل باران زده
کهکشاني از پرستو در پناهش پرفشان
آسمان در آسمان کوچيده مي آيد کسي
خواب ديدم , خواب ديده در خيالي ديده اند