من اگر این شعر را سروده بودم خودکارم را می‌بوسیدم و می‌گذاشتم کنار. دیگر حتی شماره تلفن هم باهاش

یادداشت نمی‌کردم. بعد هم یک عمر توی همه‌ی محافل ادبی و جلسه‌ی شعرخوانی، شیره اعتبار همین ۱۸ خط

را می‌ریختم توی چای‌ام و با تفرعن کامل جرعه جرعه سر می‌کشیدم. گوارای وجودم!



تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم


تو را به خاطر عطر نان گرم


برای برفی که آب می شود دوست می دارم



تو را برای دوست داشتن دوست می دارم


تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم



برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت


لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم


تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم


تو را به خاطربوی لاله های وحشی


به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان


برای بنفشیِ بنفشه ها دوست می دارم


تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم


تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم


تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ... دوست می دارم


تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ... دوست می دارم


برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه


تو را به خاطر دوست داشتن ... دوست می دارم


تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم ... دوست می دارم ...


" پل الووار ، ترجمه احمد شاملو "